شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
34
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
چو آگه شد آن مرد نكو خوى * كه منزلگه مرا شد قريهء اوى روانْ خوانِ خودش كرد از برايم * در آن بود آنچه بودى مدّعايم به صد طور و به صد شيرين زبانى * كمر بست از براى ميزبانى فراز آمد نخستين مادرش پيش * مرا آن بانويان كردند پيشواز به خدمتكارى من آن عزيزان * كمر بستند مانند كنيزان ز روى عقل و راه كاردانى * نمود آن نوجوانم ميهمانى شباهنگام چون مه مشعل افروخت * جرس اندر دوگاه اين نغمه آموخت كه امشب كوه قپلانتو « 1 » به پيش است * مرا از سختى ره سينه ريش است قدم چالاك كن اى دشت پيماى * چو كبك اندر كهستان گشت فرماى چو پاسى رفت از شب بار كردم * خداوند جهان را يار كردم ز شوق خانهء ربّ ودودم * چو كاهى در نظر آنگه نمودم جمل گه مىپريدى سوى افلاك * چريدى گاه هم در دامن خاك ز بس رفتم به بالا آمدم شيب * گريبانم دريد و پاره شد جيب شنيدم گاه تسبيح ملك را * شمردم گه زر پشت سمك را بدين گونه بدى تا چار فرسنگ * بحمداللَّه نشد جمازهام لنگ كه تا پيدا شد از پيشم ميانه * چون منزلگه بلاى جاودانه ( 4 ) بدان وادى چو بار خود كشيدم * دگر رخسار نيكى را نديدم تب آمد شد رفيق و مونس من * در آن ويرانه ديرم كرد مسكن نهادم سر به روى بالش نرم * فتادم در ميان تابهء گرم گهى از آتش تب استخوان سوخت * گهى دل ، گاه سينه ، گه تن افروخت
--> ( 1 ) . دربارهء موقعيت اين كوه كه در منطقهء سقز واقع شده نك : دهخدا ، ذيل مورد ، منطقهء مزبور كوهستانى و سردسير است .